كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
973
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
متوجه شو و چون به دولت بساط بوس رسيده باشى ، اگر توفيق الهى رفيق تو گردد و به زيور ايمان متّحلى شوى ، عالميان بينند كه دربارهء تو به چهسان تقديم افتد و اگر توفيق نيابى تكليف نخواهيم كرد . لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ . « 1 » به فرمان شريعت جزيه بر تو مقرّر مىداريم و ترا معزّز ساخته مملكت به تو بازگذاريم . چنانچه والى قسطنطنيه كه به استنبول مشهور است و بر دين تو بود ، چون التجا به دولت ما نمود و جزيه قبول كرد شنيده باشى كه از انعام و احسان با او چه كرديم با تو نيز همان كنيم و غير ازين عذرى ديگر مسموع نخواهد بود و ايلچيان اجازت يافته بازگشتند . و درين ولا ، داروغهء تبريز بيان قوچين و از نويسندگان كه در مجلس همايون راه سخن داشتند ، « 2 » مرتضى اعظم سيد زين العابدين جنابدى به درگاه عالمپناه آمده پيشكشهاى لايق به عرض رسانيدند و عزّ قبول يافت و از جانب خراسان امير على شقانى كه مدّتى از قبل خواجه شرف الدّين على سمنانى ضابط ديوان آن ممالك بود به اردوى همايون رسيد « 3 » و پيشكشها كشيد و همّت پادشاهانه همه را به دولتخواهان بخشيد . و در خلال اين احوال ، به مسامع جلال پيوست كه وقت ادراك غلّات گرجيان است . مناسب چنان است كه ايشان را نگذارند كه غلّه بردارند . آن حضرت امير شيخ نور الدين و امراى نامدار و لشكر بسيار بر سبيل ايلغار فرستاد و گرجيان از صدمت سپاه منصور گريخته لشكريان به مواضع مزارع ايشان درآمدند و به فراغت غلّهها را درويده و كوفته برداشتند و سالما غانما مصرع به درگاه عالمپناه آمدند
--> ( 1 ) . سورة الكافرون 6 . ( 2 ) . ظف : « بيان قوجين با عمال و نويسندگان آذربيجان به درگاه عالمپناه آمدند و بسى پيشكش از جانوران و اسبان و غير آن به محل عرض رسانيدند و از جانب خراسان . . . » ( ج 2 ص 372 ) . ( 3 ) . حاشيهء نسخهء ك : « كه در زمان حضرت شاهرخى سالها در ديوان صاحب اختيار بود . »